
شنبه ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۱۰
چهارشنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۰۹
هنر نزد ایرانیان است و بس
عرض ارادت خدمت مادرم که ...
طبق عادت زحمتی هم داشتم
احتمالا جناب کشاورزسراغ شعر را از شما می گیرد و آن شعر ها این هاست :
1
روی یک درخت
بک کبوتر سفید
برگ کوچکی ز شاخه چید
آن کبوتر سفید
بال زد پرید
توی آسمان آبی قشنگ.
ناگهان صدای جنگ
روی بال او نشست
بال کوچکش شکست .
ناگهان صدای جنک
توی خانه ای وزید
اشک دختری
روی دفترش چکید
رنگ و روی مادری پرید
دخترک از آن به بعد
مثل آن کبوتر سفید شد
نام کوچه شان
کوچه ی شهید شد
###########
2
اتل متل مو
یه دونه شامپو
زدم به موهام
موهای من کو ؟
ای داد بیداد
مامان نگا کن
کچل شدم من
زود آب رو وا کن
##########
3
اتل متل چشم
دماغ و ابرو
داداشی می گه
عینک من کو؟
اتل متل گوش
گلو و گردن
مامان بیارم
شال تو رو من؟
اتل متل سر
هوا چه سرده
روسری من
سیاه و زرده
###########
4
اتل متل برف
هوا جه سرده
دستکش و کاپشن
شال کی زرده ؟
اتل متل بومب
گلوله بازی
نخوره به کلت
یه وقت ببازی
اتل متل یخ
سر می خوریم ما
کجاس حواست؟
افتادی بپا !
اتل متل ها
یخ کرده دستام
مامان دستام رو
ها میکنه هام !
سهشنبه ۱۳ اکتبر ۲۰۰۹
دوشنبه ۱۲ اکتبر ۲۰۰۹
شنبه ۲ مهٔ ۲۰۰۹
دوشنبه ۱۶ مارس ۲۰۰۹
جمعه ۲۷ فوریهٔ ۲۰۰۹

"مكه – روز شنبه 31 فروردين1343 – 8 ذي حجه 1383"
آيت اللها
وقتي خبر خوش آزادي آن حضرت ، تهران را به شادي وا داشت ، فقرا منتظر الپرواز بودند به سمت بيت الله . اين است كه فرصت دست بوسي مجدد نشد . اما اينجا دو سه خبر اتفاق افتاده و شنيده شده كه ديدم اگر آنها را وسيله اي كنم براي عرض سلامي بد نيست.
اول اينكه مردي شيعه ي جعفري ديدم كه از اهالي الاحساء – جنوب غربي خليج فارس , حوالي ويت و ظهران – مي گفت 80 درصد اهالي الاحساء و ضوف و قطيف شيعه اند و از اخبار واقعه مولمه پانزده خرداد حسابي خبر داشت و مضطرب بود و از شنيدن خبر آزادي شما شاد شد . خواستم به اطلاعتان رسيده باشد كه اگر كسي از حضرات روحانيون به آن سمت ها گسيل بشود هم جا دارد و هم محاسن فراوان .
ديگر اين كه در اين شهر شايع است كه قرار بوده آيت الله حكيم امسال مشرف بشود ولي شرايطي داشته كه سعودي ها دو تايش را پذيرفته اند و سومي را نه . دو تايي را كه پذيرفته اند داشتن محرابي براي شيعيان در بيت الله و تجديد بناي مقابر بقيع و اما سوم كه نپذيرفته اند حق اظهار راي و عمل در رويت هلال . به اين مناسبت حضرت ايشان خود نيامده اند و هياتي را فرستاده اند گويا به رياست پسر خود . خواستم اين دو خبر را داده باشم .
ديگر اين كه گويا فقط دو سال است كه به شيعه در اين ولايت حق تدريس و تعليم داده اند ، پيش از آن حق نداشته اند .
ديگر اين كه –كتاب- "غرب زدگي " را در تهران قصد تجديد چاپ كرده بودم با اصلاحات فراوان . زير چاپ ، جمعش كردند و ناشر محترم متضرر شد . فداي سر شما
ديگر اين كه طرح ديگري در دست داشتم كه تمام شد و امدم ، در باره ي نقش روشنفكران ميان روحانيت و سلطنت . و توضيح اين كه چرا اين حضرات هميشه در آخرين دقايق طرف سلطنت را گرفته اندو نمي بايست . اگر عمري بود و برگشتم تمامش خواهم كرد و به حضورتان خواهم فرستاد . علل تاريخي و روحي قضيه را گمان مي كنم نشان داده باشم . مقدماتش در "غرب زدگي " ناقص چاپ اول آمده . ديگر آنكه اميد وارم موفق باشيد . والسلام .
"همچنان كه آن بار در خدمتتان به عرض رساندم فقير گوش به زنگ هر امر و فرماني است كه از دستش برايد . ديده شده كه گاهي اعلاميه ها و نشرياتي به اسم و عنوان حضرات در مي آمد كه شايستگي و وقار را نداشت . نشاني فقير را هم حضرت "صدر " مي داند و هم اينجا مي نويسم : تجريش آخر كوچه فردوسي .
والسلام
اين نامه را روزنامه كيهان در تاريخ 8/7/78 به چاپ رساند .
گفتني است اين نامه در شهر مكه دو هفته پس از آزادي امام در سال 43 نوشته و ارسال شده است .
اين نامه در پي يورش ساواك به بيت امام در قم در سال 1345 به دست ساواك افتاد و در پرونده جلال بايگاني شد .
اشتراک در:
پیامها (Atom)
